Create New Playlist

Add a cover pic of your own choice

(Optional)

Name

AI Cover Generator

4 credits

Not enough credits (0/4).

Logout

Are you sure you want to Logout?

Close

Shahnameh MUSICAL kavehkashefi by kaveh

SongGPT
Shahnameh MUSICAL kavehkashefi by kaveh - Epic & Uplifting Orchestral — Persian Traditional music cover art

Shahnameh MUSICAL kavehkashefi

Epic & Uplifting Orchestral — Persian Traditional

0:005:34
Lyrics
Description

سپاهی که بیند کمند ترا همان بازوی زورمند ترا به درد دل و مغز جنگاوران وگر چند باشد سپاهی گران چو آن چامه بشنید بهرام گور بخورد آن گران سنگ جام بلور بدو گفت شاه ای سرافراز مرد چشیده ز گیتی بسی گرم و سرد نیابی تو داماد بهتر ز من گو شهریاران سر انجمن بمن ده تو این هر سه دخترت را به کیوان برافرازم اخترت را به دو گفت برزین که ای شهریار بتو شاد بادا می و میگسار که یارست گفت این خود اندر جهان که دارد چنین زهره اندر نهان مرا گر پذیری بسان رهی که بپرستم این تخت شاهنشهی پرستش کنم تاج و تخت ترا همان فر و اورنگ و بخت ترا همان این سه دختر پرستنده‌اند به پیش تو بر پای چون بنده‌اند پرستندگان را پسندید شاه بدان سان که از دور دیدش سه ماه به بالای ساجند و همرنگ عاج سزاوار تخت‌اند و زیبای تاج پس‌انگاه گفتش به بهرام پیر که ای شاه دشمن‌کش و شیرگیر بگویم کنون هرچ هستم نهان بد و نیک با شهریار جهان ز پوشیدنی هم ز گستردنی ز افگندنی و پراگندگی همانا شتربار باشد دویست به ایوان من بنده‌گر بیش نیست همان یاره و طوق و هم تاج و تخت کزان دختران را بود نیک‌بخت ز برزین بخندید بهرام و گفت که چیزی که داری تو اندر نهفت بمان تا بباشد هم‌انجا به جای تو با جام می سوی رامش گرای بدو پیر گفت این سه دختر چو ماه به راه کیومرث و هوشنگ شاه ترا دادم و خاک پای تواند همه هر سه زنده برای تواند مهین دخترم نام ماه‌آفرید فرانک دوم و سیوم شنبلید پسندیدشان شاه چون دیدشان ز بانو زنان نیز بگزیدشان به برزین چنین گفت کاین هر سه ماه پسندید چون دید بهرامشاه بفرمود تا مهد زرین چهار بیارد ز لشکر یکی نامدار چو هر سه مه اندر عماری نشست ز رومی همان خادم آورد شست به مشکوی زرین شدند این سه ماه همی بود تا مست‌تر گشت شاه بدو گفت برزین که ای شهریار جهاندار و دانا و نیزه‌گزار یکی بنده‌ام تا زیم شاه را نیایش کنم خاک درگاه را یکی بنده تازانهٔ شاه را ببرد و بیاراست درگاه را سپه را ز سالار گردنکشان جز از تازیانه نبودی نشان چو دیدی کسی شاخ شیب دراز دوان پیش رفتی و بردی نماز همی بود بهرام تا گشت مست چو خرم شد اندر عماری نشست بیامد به مشکوی زرین خویش سوی خانهٔ عنبر آگین خویش چو آمد یکی هفته آنجا ببود بسی خورد و بخشید و شادی نمود