Create New Playlist

Add a cover pic of your own choice

(Optional)

Name

AI Cover Generator

4 credits

Not enough credits (0/4).

Logout

Are you sure you want to Logout?

Close

عجب سروی — موسیقی سنتی ایرانی 1 by Ahoora

SongGPT
عجب سروی — موسیقی سنتی ایرانی 1 by Ahoora - موسیقی سنتی ایرانی,Flexible (Male Or Female) Vocal music cover art

عجب سروی — موسیقی سنتی ایرانی 1

موسیقی سنتی ایرانی,Flexible (Male Or Female) Vocal

0:003:54
Lyrics
Description
A) متن کامل شعر (بی‌تغییر) — بخش‌بندی پیشنهادی:
(مقدمه)
(بیت۱)
عجب سروی! عجب ماهی! عجب یاقوت و مرجانی!
عجب جسمی! عجب عقلی! عجب عشقی! عجب جانی!
(بیت۲)
عجب لطف بهاری تو! عجب میر شکاری تو!
درآن غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می‌خوانی?
(بیت۳)
عجب حلوای قندی تو! امیر بی‌ گزندی تو
عجب ماه بلندی تو! که گردون را بگردانی
(بیت۴)
عجب‌تر از عجایب‌ها، خبیر از جمله غایب‌ها
امان اندر نوایی‌ها، به تدبیر، و دوا دانی
(پیش‌کورس)
ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی
ز بی‌خشمی و بی‌کینی، به غفران خدا مانی
(کورس)
زهی حُسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه
زهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی
زهی پَر بخش این لنگان، زهی شادی دلتنگان
همه شاهان چو سرهنگان غلامند و تو سلطانی
(میان‌کلام)
(بیت۵)
به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
(بیت۶)
یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان
ازیرا شَهد پیوندی، ازیرا زَهر هجرانی
(بیت۷)
دهان عشق می‌خندد، دو چشم عشق می‌گرید
که حلوا سخت شیرین‌ است و حلوایی‌ش پنهانی
(بریج)
مُروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را
گلستان ساز زندان را، بر این ارواح زندانی
بدین مفتاح کآوردم، گشاده گر نشد مخزن
کلیدی دیگرش سازم، به ترجیعش کنم روشن
(کورس)
زهی حُسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه
زهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی
زهی پَر بخش این لنگان، زهی شادی دلتنگان
همه شاهان چو سرهنگان غلامند و تو سلطانی
(بیت۸)
تویی پای علم جانا! به لشکرگاه زیبایی
که سلطان‌ السلاطینی و خوبان جمله طغرایی
حلاوت را تو بنیادی، که خوان عشق بنهادی
کی سازد این چنین حلوا جز آن استاد حلوایی؟
(بیت۹)
جهان را گر بسوزانی، فلک را گر بریزانی
جهان راضی است و می‌داند که صد لونش بیارایی
(کورس پایانی)
شکُفت است این زمان گردون به ریحان‌های گوناگون
زمین کف در حنی دارد، بدان شادی که می‌آیی
بیا...! پهلوی من بنشین، که خندیم از طرب پیشین
که کان لذت و شادی، گرفت انوار بخشایی
(اوترو)
به اقبال چنین گلش