Create New Playlist

Add a cover pic of your own choice

(Optional)

Name

AI Cover Generator

4 credits

Not enough credits (0/4).

Logout

Are you sure you want to Logout?

Close

طلایی و زاغ‌مشکی — دو رنگِ یک نفس 2 by بنیتا

SongGPT
طلایی و زاغ‌مشکی — دو رنگِ یک نفس 2 by بنیتا - ایندی پاپ,Female Vocals music cover art

طلایی و زاغ‌مشکی — دو رنگِ یک نفس 2

ایندی پاپ,Female Vocals

0:003:50
Lyrics
Description
[Verse 1]
زیر آفتاب، موهای طلایی مثل آذرخش می‌رقصد
در مقابل، موهای زاغ‌مشکی در سایه راز می‌سازند
چشم‌های سبز و سیاه، دو پنجره به دنیاهایی جدا
کاش من هم مثل آنها نقاش خوبی بودم... ترکیب رنگ هاشون را روی کاغذ می‌آوردم
نگاهم می‌چرخد میان نور و سکوت، میان خط و خیال
هر نگاه‌شان یک تابلو، هر نفس‌شان یک نقاشی خیال
[Pre-Chorus]
قلم می‌رقصد، رنگ‌ها بیدار می‌شوند
خط‌ها به هم می‌رسند، صداها رنگ می‌گیرند
درون قابِ این لحظه، دانه‌های نور و سایه می‌چکد
(آه ــ نفس) — قلب کوچکِ من، میانِ دو رنگ می‌تپد
[Chorus]
طلایی و زاغ‌مشکی — دو رنگِ یک نفس (Vocal lift)
هر کدام‌شان نورِ دیگری را می‌خواند (Harmony)
در میانِ تفاوت‌ها، یک ترانه پیدا شد
طلایی ثانیه‌ها را گرم می‌کند، زاغ‌مشکی عمقِ راز را نگه می‌دارد
طلایی و زاغ‌مشکی — دو رنگِ یک نفس (Repeat)
[Verse 2]
یکی شبیه راپونزل، موهایی که باد را می‌گیرید
دیگری با چهره‌ای شبیه پسرها، آرام و نزدیکِ ساحلِ درون
آنکه در نور می‌خندد، نگرانِ رفتنِ دیگری‌ست
آنکه در سایه پنهان است، از ترسِ از دست دادن می‌لرزد
نه برای خجالت، فقط برای اینکه نترسد از خلأِ عشق
من فقط تماشاگرم، قلم در دستِ خیال، رنگ‌ها را می‌چینم
[Pre-Chorus]
رنگ‌ها هم‌ناله می‌شوند، مثل موج‌هایی که به هم می‌زنند
نور می‌کِشد، سایه می‌پذیرد — یک داریوشِ بی‌قلم نیستم
قلب‌ها به هم نزدیک می‌شوند، بی‌آنکه جهان تغییر کند
(آه ــ بالا) — اینجا جایی‌ست که تصویر شکل می‌گیرد
[Chorus]
طلایی و زاغ‌مشکی — دو رنگِ یک نفس (Vocal lift)
کوتاه و روشن، خطِ میانه را می‌خواند (Harmony)
آنکه در سایه‌ست، می‌خواهد درخشش را بچشد
آنکه در نور است، به سایه دل می‌بندد اما دستش باز است
طلایی و زاغ‌مشکی — دو رنگِ یک نفس (Repeat)
[Bridge]
من سعی کردم دست بکشم و سایه را بگیرم، کشیدمش آرام
قلم را به طرفش دراز کردم، رنگ‌ها مثل ابر باریدن گرفتند
خواستنم واقعی بود، اما حقیقت سردِ زمان را می‌گفت:
"من جایی در زندگی او ندارم"
این جمله مثل نمک روی زخم، تلخ و صاف، و بعد ف